آهنگ پيشواز ايرانسل, آواي انتظار همراه اول, pishvaz.ir, پيشواز, كد پيشواز ايرانسل, كد آواي انتظار, آهنگ پيشواز, خريد شارژ ايرانسل, خريد شارژ همراه اول آهنگ پيشواز ايرانسل, آواي انتظار همراه اول, pishvaz.ir, پيشواز, كد پيشواز ايرانسل, كد آواي انتظار, آهنگ پيشواز, خريد شارژ ايرانسل, خريد شارژ همراه اول .

آهنگ پيشواز ايرانسل, آواي انتظار همراه اول, pishvaz.ir, پيشواز, كد پيشواز ايرانسل, كد آواي انتظار, آهنگ پيشواز, خريد شارژ ايرانسل, خريد شارژ همراه اول

ویژگی‌هایی سابقون در دنیا و آخرت !

ویژگی‌هایی سابقون در دنیا و آخرت !


انسان هاى مقرّب در درگاه الهى همان «السابقون» مى باشند و به خاطر همین، پاداشى كه براى مقربان در این آیه بیان شده است، با پاداشى كه براى «السابقون» در آغاز سوره یاد گردید، یكسان است در هر دو مورد فرمود جایگاه آنان «جنات نعیم» است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۴ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)

اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي علیه السلام

+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۴ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)

امید بخش ترین آیه قرآن

در داستان جالبى از امیر المومنین حضرت على(عليه السلام ) به اين مضمون نقل شده است كه روزى رو به سوى مردم كرد و فرمود: به نظر شما اميد بخش ترين آيه قرآن كدام آيه است ؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۴ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)

شب قدر

شب قدر از هزار شب

 بهتر و والاتر است

 

شهادت مولا علی (ع)

 shahadat imam ali yasgroup.ir 11 تصاویر (کارت پستال) شهادت حضرت علی (ع) و شب قدر– سری 5

 تسلیت باد


ادامه مطلب
+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۴ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)

تسلیت

خانواده محترم  خیرمدرسه ساز 

مرحومه حاجیه کبری کارگر

(خیر و بانی مدرسه تخصصی قرآن کبری کارگر )

خداوند شما را اجر صابرین دهد که حضرتش فرمود:و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم

مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون. از درگاه خداوند سبحان برای آن مرحومه

 غفران و رحمت الهی و برای باز ماندگان صبر و شکیبایی مسئلت می نمایم .

مدیریت مدرسه تخصصی قران کبری کارگر


ادامه مطلب
+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۴ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)

شهدت امام صادق

 

امشب شب شهادت صادق آل‌پیامبر است؛

 شبی كه خورشید مدینه دانش،

 چهره فروزانِ اهل بیت و وارثِ علومِ رسالت،

 در ظلمتكده دورانِ منصور، به خونِ دل نشست.

امام صادق

دلم هواى بقیع دارد و غم صادق             عزا گرفته دل من ز ماتم صادق

دوباره بیرق مشكى به دست دل گیرم          زنم به سینه كه آمد محرم صادق 

شهادت جانسوز رئیس مذهب شیعه امام جعفر

 صادق علیه السلام تسلیت باد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۴ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)

میلادامام رضا

 اي پسر فاطمه، نور هدي


سبزترين باغ بهار خدا


با تو دل از غصه رها مي شود


پاکتر از آينه ها مي شود


اي گل گلزار خدا، يا رضا


آينه ي قبله نما يا رضا


ميلاد عالم آل محمد، هشتمين حجت

 

 سرمد،نگين درخشان وطن،

 

 السلطان اباالحسن،

 

 حضرت رضا(ع)مبارک باد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۴ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)

رمضان ماه میهمانی خدا

حلول ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و غفران الهی بر مردم ایران اسلامی مبارک باد.
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است ، بهترین فرصت برای به دست آوردن کمال و معنویت ؛ ماهی که می توان در آن به تقرب رسید و حقایق را آنگونه که هست نظاره کرد.
در این ماه شریف ؛ روحانیت خاصی بر جسم و روح انسان حاکم است و آدم خاکی به واسطه تاثیر این حالات احساسی آسمانی دارد .

ویژگى برجسته‏‌ای كه در فضاى ماه با فضیلت رمضان جلوه ‏گر است،

 

 

وجود زمینه‏ ها و ظرفیت‏هایى است كه براى میهمانى خداى سبحان فراهم آمده‏اند، آنگونه كه پیامبر خدا در توصیف این ویژگى فرمود:

 

"هُوَ شَهرٌ دُعیتُم فیهِ إلى ضِیافَةِ اللهِ، وَ جُعِلتُم فیهِ مِن أهلِ كَرامَةِ اللهِ؛ ماهى است كه در آن به میهمانى خدا دعوت گشته ‏اید و از اهل كرامت خدا قرار داده شده ‏اید.

در حقیقت، این ویژگى، سرچشمه همه ویژگی ‏ها و بركات این ماه مبارك است. به عبارت دیگر، مى‏توان گفت كه میهمانى الهى در این مقطع زمانى، و غذاهاى معنوى ویژه‏اى كه خداوند براى پذیرایى از میهمانانش در چنین ضیافتى فراهم ساخته است، ریشه تحوّلات ژرف معنوى‏اى است كه در این ماه با فضیلت، بر زندگى انسان سایه مى‏افكنند، و سفره‏اى است گسترده براى همگان كه هر كس، مى‏تواند از بركات بى‏شمار آن برخوردار شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۴ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)

یادی از بزرگان روستای مسک

به نام انکه همیشه به یاد ماست

یادی از بزرگان روستای مسک

هر چند گذشت زمان خیلی چیزها را از یادمان می برد . و به فراموشی می سپارد

می خواهم از مردان روستایی صحبت کنم دوران کودکی و شور نشاطم را در آن گذراندم .

این مردان شاید از نخبگان علمی ومادی  روستا نبودند . اما یادشان بخاطر خصوصیات ویژه شان خالی از لطف نیست . وحال در ماه مبارک رمضان  هم یادی از آنها میکنم و شادی روحشان را با ذکر فاتحه ای از خداوند منان طلب  مینمایم .

1 –  - حاج سید رضا یوسفی :خیر  ساخت مسجد حضرت علی (ع ) روستای مسک . بانی و یکی از خیران ساخت حسینه ابولفضلی . اهدا کننده منزل شخصی در بیرجند به حسینه مسکیهای مقیم بیرجند و.... وهمچنین از برگزار کنندگان مراسم ایام محرم  و ...... خدایا بیامرزش

 ۲– حاج مهدی ارجمندی : مردی آرام مهربان و دوست داشتنی  . شرکت در دوره قران ماه مبارک رمضان و پذیرایی از عزاداران حسینی در روز عاشورا . پذیرای روحانی روستا در منزل در ماه محرم و عضو شواری روستا و حلال مشکلات مردم  ازویژگی های آن بزرگوار بود و ..... خداوند با اولیائش محشور کند

 3 -  مرحوم طابعی : بازنشسته آموزش  و پرورش وآموزش دهند ه قران به خیلی از اهالی روستا  . نویسنده نسخه های شبیه خوانی های ایام محرم . هر چند من چیز چندانی از ایشان در خاطرم نیست  . اما یادم میآید به آقای خانی ( مشهور به خانی درویش ) که یک روز عصر ذکر حضرت علی ( ع ) می گفت ومردم با نذورات از وی پذیرایی می کردند  گفت آقای خانی  هفته ای چند دفعه ذکر خوانی را تکرار کنید نه اینکه هر وقت نیازمند می شوید .........  از خدایا طلب مغفرت برای این مرحوم را می نمایم .

 4 -  مرحوم حاجی کربلایی حسن رضایی :  رو حانی محلی روستا و ذاکر اهل بیت . برگزار کننده دوره قران و یکی از اعضای دائمی دوره قران در ماه مبارک رمضان و گاهی امامت جماعت روستا  وهمچنین در ایام ماه محرم ذاکر اهل بیت و ذاکرمراسم علم بندان و  پای علم که به منزل اهلی روستا مراجعه میشد و میشود  و در آن  برای  در گذ شتگان آن منزل فاتحه خوانده میشود ........خدا بیامرزدش .

 5 -  مرحوم خانی ( مشهور به خانی درویش ) روحانی محلی روستا و از اعضای شرکت کننده در دوره قران  ماه مبارک رمضان  ذاکر اهل بیت و ذاکر حضرت علی (ع ) در کوچه های روستا و ذاکر مرا سم علم بندان  و .....آمرزش وی را از خداوند طلب می کنم .

6 – حاجی محمد اسدزاده : مسئول هیئت مذهبی در روستا  و رفتن هیئت حسینی به مشهد در ایام اربعین  وناظم جلسات هیئت عزاداری .  در مورد این بزرگوار همین بس که عاشق امام حسین (ع ) و عزاداری آن حضرت بود و نتیجه اش را هم در این دنیا با مرگش در روز عاشورا و شرکت عزادارا ن  در مراسم تدفینش دید......    خدا حسینی اش محشور گرداند .

۷-خواجه بزرگ کامیابی : مردی با معلومات علمی و قرانی عالی  .هر وقت یاد آن بزرگوار میکنم  شرکت در دوره قران ماه مبارک رمضان و برگزاری شام عاشورا در منزل آن بزرگوار و پذیرایی با آب گوشتی که مادر بزرگم( مرحومه بی بی نصرت یوسفی ) پخت میکرد و صفا و صمیمیت آن جلسات ملکه ذهنم می شود . چند بار بطور  به دیدار آن بزرگوار رفتم  معلومات علمی بسیار بالای وی  تعجب برانگیز بود .و... خدا بیامزدش"

 ۸ – مرحوم علی اکبر خلیلی : بانی مراسم نهار روز عاشورا . هر چند من  بخاطراحترامی که در دوران کودکیم به من و پسر عمویم به عنوان سید می گذاشت  من را آ قای کوچک و پسر عمویم  ( سید قاسم یوسفی ) را آقای بزرگ می نامید  نمی توانم ایشان را فراموش کنم و هر وقت به  مزار قبور می روم بر قبر این بزرگوار نیز حاظر میشوم .... خدایا بیا مرزش .

 این روستا  بزرگان زیادی داشته و دارد من  در حد وسع و معلومات خود یادی از تعدادی از بزرگان را کردم از تمام اهالی روستا که در این زمینه ها اطلاعات بیشتری دارند یاری می طلبم تا در دادن اطلاعات  مساعدت نمایند

 صداهای شبیه خوانها : اقای عبد الصمد کامیابی و رضا کامیابی و اقایان مرتضایی و ......  و  بخصوص صدای پدر بزرگوارم در مراسم شبیه خوانی  و  صدای مداحان اهل بیت و .... از خاطرات دوران خوب کودکیم می باشد و .......


ادامه مطلب
+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۴ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)

شهادت هنر مردان خداست


به‌ خدا گفتم‎ نامردي اگر شهيدم‌ كني!



مگر كسي كه خاطراتش را در  800 صفحه (آن هم با فونت ريز!) منتشر كرده است هنوز حرف نزده‌اي دارد؟ بقيه را نمي دانم اما حميد داوودآبادي حتما دارد. يك ساعتي در دفتر سايت ساجد مهمانش بوديم و گفتيم و شنيديم. داوودآبادي بي تعارف و خيلي صميمانه گفت كه از خدا خواسته شهيد نشود تا چيزهايي را كه ديده است روايت كند. مي گفت حالا كه به سايت و وبلاگ و كتاب‌هايم نگاه مي‌كنم انگار خدا مي گويد بيا، شهيدت نكردم، حالا ببينم چه مي كني. مهمان دومين «باشگاه چانه زني» رجا نيوز خيلي دوست داشتني بود. تا از نزديك نبينيدش باور نمي‌كنيد!

چرا شهيد نشديد؟

چون هنرش را نداشتم. امام مي گفتند شهادت هنر مردان خداست و من هم واقعا هنرش را نداشتم. اما به غير از اين بايد بگم كه شايد دليل شهيد نشدنم اين بود كه خودم هم نمي خواستم شهيد بشم.

چرا؟

با آينده كار داشتم!

جايي بود كه احساس كنيد به شهادت خيلي نزديك هستيد؟

25 اسفند 64 تو جاده ام القصر يه خمپاره 82 نشست پيش پاي من. حالا خمپاره هشتاد و دواي كه از بيست متري شهيد ميكند. من فكر كردم رفتم رو مين. با خودم گفتم كه ديگه تموم شد. يه آن ديدم رفتم و لذت و شيريني خاصي زير زبونم آمد. تو همون حال يه لحظه از ذهنم گذشت كه خدايا قرار نبود من شهيد شم! تا اين از ذهنم گذشت يه دفعه انگار من رو كوبيدند رو زمين! خيلي درب و داغون شده بودم. مددكار بيچاره نمي دونست كجام رو ببنده. با اين حال تو آمبولانس شوخي مي كردم و جوك مي گفتم. راننده آمبولانس مي گفت تو رو موج گرفته يا تركش خوردي؟!



مگر كسي كه خاطراتش را در  800 صفحه (آن هم با فونت ريز!) منتشر كرده است هنوز حرف نزده‌اي دارد؟ بقيه را نمي دانم اما حميد داوودآبادي حتما دارد. يك ساعتي در دفتر سايت ساجد مهمانش بوديم و گفتيم و شنيديم. داوودآبادي بي تعارف و خيلي صميمانه گفت كه از خدا خواسته شهيد نشود تا چيزهايي را كه ديده است روايت كند. مي گفت حالا كه به سايت و وبلاگ و كتاب‌هايم نگاه مي‌كنم انگار خدا مي گويد بيا، شهيدت نكردم، حالا ببينم چه مي كني. مهمان دومين «باشگاه چانه زني» رجا نيوز خيلي دوست داشتني بود. تا از نزديك نبينيدش باور نمي‌كنيد!



 

چرا شهيد نشديد؟

چون هنرش را نداشتم. امام مي گفتند شهادت هنر مردان خداست و من هم واقعا هنرش را نداشتم. اما به غير از اين بايد بگم كه شايد دليل شهيد نشدنم اين بود كه خودم هم نمي خواستم شهيد بشم.

چرا؟

با آينده كار داشتم!

جايي بود كه احساس كنيد به شهادت خيلي نزديك هستيد؟

25 اسفند 64 تو جاده ام القصر يه خمپاره 82 نشست پيش پاي من. حالا خمپاره هشتاد و دواي كه از بيست متري شهيد ميكند. من فكر كردم رفتم رو مين. با خودم گفتم كه ديگه تموم شد. يه آن ديدم رفتم و لذت و شيريني خاصي زير زبونم آمد. تو همون حال يه لحظه از ذهنم گذشت كه خدايا قرار نبود من شهيد شم! تا اين از ذهنم گذشت يه دفعه انگار من رو كوبيدند رو زمين! خيلي درب و داغون شده بودم. مددكار بيچاره نمي دونست كجام رو ببنده. با اين حال تو آمبولانس شوخي مي كردم و جوك مي گفتم. راننده آمبولانس مي گفت تو رو موج گرفته يا تركش خوردي؟!

پس خيلي اهل بگو بخند تو جبهه بوديد.

بله، يه دوشكا روي جاده ام القصر مستقر بود كه 40 تا گردان زده بودند به خط اما نتوانسته بودند رد شوند. ما گردان چهل و يكم بوديم. هشت نفر شديم و رفتيم تا دوشكا رو خفه كنيم. شهيد ابراهيم احمدي نژاد بود، شهيد يوسف محمدي بود، شهيد حميد كرمانشاهي بود. از بغل جاده تو باتلاق رفتيم جلو. چهار دست و پا روي جنازه ها رفتيم تا رسيديم پاي دوشكا. دوشكاچي يكي دو متر بالاسر ما بود ولي ما رو نمي ديد و پشت سري‌هاي ما رو ميزد. آنجا يوسف محمدي دو زانو نشسته بود و قاه قاه مي خنديد. من التماسش مي كردم كه دراز بكش الان مي بينتمون. يوسف مي گفت نه بابا اين يارو انگار كوره، «و جعلناهايي كه خونديم كار خودش رو كرده!» خلاصه خيلي كه التماس كردم بهم گفت دو تا از اون جوكها كه تو دو كوهه تعريف مي كردي بايد تعريف كني تا بنشينم. هيچ جوري هم كوتاه نمي اومد. خلاصه ما زير پاي دوشكا دو تا جوك براش تعريف كرديم تا نشست!

كدام تصوير از دفاع مقدس جلوي چشماتونه؟

تو سه راه مرگ شلمچه داشتيم نفربر رو از مجروح پر مي كرديم كه بفرستيم عقب. راننده هي داد مي‌زد كه ديگه بسه جا نيست اما ما هي مجروح ها رو هر جوري بود هل مي داديم تو تا برن عقب. تا نفر بر راه افتاد من خودم گلوله تانك عراقي رو ديدم كه اومد نشست تو پهلوي نفربر! من فقط گفتم يا زهرا... نمي دونم چند تا بودند. تو زندگيم يك بار آن هم آنجا جيغ مرگ رو شنيدم. شب كه رفتيم درِ نفر بر رو باز كرديم هيچ چيزي جز يه مشت پودر استخوان پيدا نكرديم. من اونجا كفر گفتم؛ داد زدم خدايا اگر شهيدم كني خيلي نامردي! اون دنيا به همه شهدا ميگم خدا من رو به زور شهيد كرد، من نمي خواستم شهيد شم! به خدا گفتم من رو برگردون تهران، يه تيكه كاغذ دستم بده تا به همه بگم تو سه راه مرگ چي به سر بچه ها اومد. اين يكي از دلايلي بود كه نمي خواستم شهيد بشم.



تفاوت بچه هاي 10، 12 ساله دوران انقلاب با بچه هاي الان چيه؟

خاصيت انقلاب اين بود كه بچه ها زود بزرگ مي شدند. طبيعي هم بود كه در آن زد و خوردها و... اينطوري بشه. اين اتفاق هم تو فتنه 88 افتاد و نتيجه اش شد 9 دي. اين نشون داد كه نسل امروز هم اگر پاش بيفته صحنه رو خالي نمي كنه.

اگر پسرتان در زمان جنگ بدون اجازه فرار مي كرد و مي رفت جبهه چه برخوردي مي كرديد؟

خيلي سوال سختيه. جواب نمي دم چون واقعا نمي خوام شعار بدم. آدم بايد در آن شرايط قرار بگيره. واقعا براي پدر مادرها خيلي سخته.

موقع قطعنامه كجا بوديد و چه حالي داشتيد؟

وقتي جنگ شروع شد من گريه مي كردم كه بگذارند برم جبهه. جالبه كه وقتي جنگ تمام شد هم باز من داشتم گريه مي كردم كه بذارن برم جبهه! قطعنامه كه پذيرفته شد چند روز بعدش عروسي من بود و برنامه ها را هم چيده بوديم. پيام قطعنامه كه آمد من از سپاه خواستم من رو اعزام كنند اما به بهونه همين عروسي نمي گذاشتند. ناچار شدم مرخصي بدون حقوق بگيرم و بعنوان بسيجي برم جنوب.

حسرت چه چيزهايي را مي خوريد؟

الان كه كتابم رو ميخونم  و مي بينم كه مثلا سه روز مرخصي گرفتم و اومدم تهران خيلي حسرت مي خورم. به خودم ميگم بدبخت اون سه روز رو هم مي‌موندي دوكوهه هواي اونجا رو تنفس مي كردي. يكي هم نبودن در عمليات مرصاد و والفجر مقدماتي. زمان مرصاد كه ما رو جنوب نگه داشتند و زمان والفجر مقدماتي هم پام تو گچ بود. ولي مي تونستم برم... حيف شد!

با پاي تو كچ مي تونستيد بريد؟!

آره، اگر مي خواستم مي شد رفت. ما كم گذاشتيم. مثلا در كربلاي هشت جايي كه فاصله ما با عراقي ها سه، چهار متر بود، شهيد غلام رزاق كه تو كربلاي 5 پاش داغون شده بود با همون پاي داغون اومده بود خط، لي‌لي ميكرد و راه مي رفت. اومد با من شروع كرد سلام عليك. گفتم غلام، ديوونه اگر الان عراقي ها بريزند تو خاكريز چي كار مي كني؟ گفت به اونجا ها نميكشه. همين رو كه گفت يه خمپاره 120 اومد و شهيد شد.



از بين فيلمهاي دفاع مقدسي به نظر شما كدام يك توانسته فضاي جبهه ها رو بخوبي نشان بدهد؟

يكي پرواز در شب مرحوم ملاقلي پور كه كانال كميل رو در والفجر مقدماتي رو نشون مي داد.

همون فيلم كه آقاي سلحشور نقش نريمان رو بازي ميكنه؟

بله، هرچند خيلي ها ميگن اين فيلم يه كار سفارشي و شعاريه اما چيزهايي كه بچه ها تعريف ميكردند همينها بود. و يكي هم اخراجي ها يك.

 
شما امثال مجيد سوزوكي رو تو جبهه ديده بوديد؟

يك هفته قبل از شهادت آويني بر حسب اتفاق با ايشون تو نماز جمعه كنار هم نشستيم. شروع كرديم به گپ زدن كه يه پير مرد اومد. به آويني گفتم سيد اين بنده خدا رو نگاه كن. يه پيرمرد خميده، كج و كوله، با كت چروك و دستهاي خالكوبي شده و... سلام عليك كرديم و گپ زديم و رفت. بعد به آويني گفتم اين زمان شاه قاچاقچي بود و جنس بين ايران و عراق رد مي كرد. حتي تو شناسايي «بمو» راهنماي بچه ها بود. تو جزيره مجنون بچه هاي اطلاعات عمليات رو مي گرفت و تحويل قاچاقچي هاي عراقي مي‌داد و اونها سه چهار روز بچه ها رو مي گردوندند تو عراق و بر مي گردونند. از اين دست افراد زياد بودند.

ديگه كي؟

يكي از بچه هاي اطلاعات عمليات بود كه ما باهاش شوخي مي‌كرديم و تو سر وكله‌ش مي زديم. يه بار يكي ما رو ديد گفت اين بابا گنده لات چهار راه مولويه، اونجا اسمش بياد تن و بدن همه مي‌لرزه شما داريد اينجور تو سرش مي زنيد!

از ميان كتابها چي؟

كتاب ستاره شلمچه احمد دهقان و حماسه ياسين انجوي نژاد.



بازي در قلاده هاي طلا چطور بود؟

خيلي اتفاقي بود. واقعا زحمت كشيده بود آقاي طالبي. عباس شوقي، مسئول جلوه هاي ويژه تو اون صحنه اي كه پشت بام پايگاه بسيج هستيم به كساني كه به پايگاه حمله مي كردند مي گفت با آجر واقعا بزنيدشون تا ترسشون تو فيلم واقعي بشه! حالا اونجا كه اصلا پشت بام نبود، روي زمين صحنه رو درست كرده بودند. از روبرو سنگ مي زدند. ما واقعا جمع شده بوديم و پشت كولر پناه گرفته بوديم تا اين آجرها بهمون نخوره. واقعا با پاره آجر ما رو نشونه مي گرفتند و مي زدند!

اگر به خودتان واگذار مي كردند، دوست داشتيد در كدوم مقطع تاريخي بدنيا بيايد؟

فكر مي‌كنم همين زماني كه بدنيا اومدم. چون هم امام رو درك كرديم، هم انقلاب رو هم دفاع مقدس رو. واقعا اينها بهترين زمان بود.

كدوم اتفاقي كه بعدا افتاد رو حتي فكرش رو هم در زمان جنگ نمي كرديد؟

من امروز رو مي‌ديدم كه ارزشها شايد يك كم كمرنگ بشه اما فتنه 88 رو هيچ وقت فكر نمي كردم. شوكه شدم.

از چي شوكه شديد؟

بي حيايي. از بي حيايي دوست نماها. هيچ وقت فكر نمي كردم فرمانده خود من بياد دنبال كروبي راه بيفته و به نظام فحش بده. يه فرمانده گروهان داشتيم كه سال 63 قبل از اينكه بيايم تهران، ماها رو جمع كرد و يه حبه قند نشونمون داد. گفت بچه ها مثل اين حبه قند نباشيد كه با همه شيرينيش وقتي ميفته تو آب حل ميشه. مثل اون يه ليوان آب باشيد كه وقتي برگشتيد شهر حل نشيد بلكه بقيه رو تو خودتون حل كنيد. همين آقا تو فتنه 88 شده بود مخالف نظام. از اين بي حيايي‌ها شوكه شدم. يه فرمانده داشتيم كه وقتي صبحگاه نمي رفتيم خودش رو با سلسله مراتب به ولي فقيه مي رسوند و ما رو ميكرد ضد ولايت فقيه، بعد همين آقا اومد تو روي آقا وايساد.
 
اگر الان با يكي از دوستان شهيدتون تلفني صحبت مي كرديد چي بهش مي گفتيد؟

مي گفتم دعا كنه عاقبت بخير شم. همين


ادامه مطلب
+ نوشته شده: ۲۸ تير ۱۳۹۲ساعت: ۰۷:۵۷:۳۰ توسط:http://www.pishvaz.blognegin.com موضوع: | نظرات (0)